PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : من درد تو را ز دست آسان ندهم


anoosh
05-22-2010, 09:57 PM
حال و هوای امروز ٬ هوای ابری و یادگار دوست شهرام ناظری .
دلم نیومد این همه رباعی زیبا از حضرت مولانا گوش بدم و برای شما
چیزی ازشون ننویسم .
(( رباعیات حضرت مولانا ))
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد .......... آن را که وفا نیست زعالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد .......... جز غم که هزار آفرین بر غم باد
.
در عشق توام نصیحت و پند چه سود .......... زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید .......... دیوانه دل است پام بر بند چه سود
.
من ذره و خورشید لقایی تو مرا .......... بیمار غمم عین دوایی تو مرا
بی بال و پر اندر پی تو می پرم .......... من که شده ام چو کهربایی تو مرا
.
غم را بر او گزیده می باید کرد .......... وز چاه طمع بریده می باید کرد
خون دل من ریخته می خواهد یار .......... این کار مرا به دیده می باید کرد
.
آبی که ازین دیده چو خون می ریزد .......... خون است بیا ببین که چون می ریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند .......... دل می خورد و دیده برون می ریزد
.
عاشق همه سال مست و رسوا بادا .......... دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هوشیاری غصه هر چیز خوری .......... چون مست شدی هر چه بادا بادا
.
دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد .......... جان را سپر تیر بلا خواهم کرد
عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام .......... امروز به خون دل قضا خواهم کرد
.
از بس که بر آورد غمت آه از من .......... ترسم که شود بکام بد خواه از من
دردا که ز هجران تو ای جان جهان .......... خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
.
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که اینبار افتاد
.
سودای تو را بهانه ای بس باشد .......... مدهوش ترا ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا .......... ما را سر تازیانه ای بس باشد
.
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم .......... شعر و غزل و دو بیتی آموخته ایم
در عشق که او جان و دل و دیده ماست .......... جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم
.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان .......... مستم کن و از هر دوجهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو .......... آتش به من اندر زن و آنم بستان
.
ای زندگی تن و توانم همه تو .......... جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من .......... من نیست شدم در تو از آنم همه تو
.
باز آی که تا به خود نیازم بینی .......... بیداری شبهای درازم بینی
نی می غلطم که خود فراغ تو مرا .......... کی زنده رها کند که بازم بینی
.
هر روز دلم در غم تو زار تر است .......... وز من دل بی رحم تو بیزار تر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا .......... حقا که غمت از تو وفا دار تر است
.
خود ممکن آن نیست که بر دارم دل .......... آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل .......... دل را چه کنم بهر چه می دارم دل
.
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است .......... هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست .......... در مان که کند مرا که دردم هیچ است
.
من بودم و دوش آن بت بنده نواز .......... از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید .......... شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
.
دل تنگم و دیدار تو درمان من است .......... بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی .......... آنچه از غم هجران تو بر جان من است
.
ای نور دل و دیده و جانم چونی .......... ای آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس .......... تو بی رخ زرد من ندانم چونی
.
افغان کردم بر آن فغانم می سوخت.......... خاموش کردم چو خاموشانم می سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا .......... رفتم به میان و در میانم می سوخت
.
من درد تو را ز دست آسان ندهم .......... دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم .......... کان درد به صد هزار درمان ندهم

I3 i 3 [) A
05-22-2010, 11:05 PM
دستت مغسی...اونورم بذاری بد نیست:دی

بهار
05-24-2010, 03:02 PM
دستت مغسی...اونورم بذاری بد نیست:دی

کدوم ور؟

خیلی خوب بود من عاشق مولانا هستم:قلب:

I3 i 3 [) A
05-24-2010, 03:29 PM
کدوم ور؟

خیلی خوب بود من عاشق مولانا هستم:قلب:

همون ور :چشمک:

anoosh
05-24-2010, 09:05 PM
گفتگوي حضرت حق با حضرت موسي

تـا توانی پا منه انـدر فـراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق

هــــــــر کسی را سیـرتی بنهاده ایم
هر کسی را اصطلاحی داده ایـم

در حـق او مـدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تـو سم

در حـق او نـور و در حق تو نار
در حق او ورد و در حق تـو خار

در حق او نیک و در حـق تـو بـد
در حق او خوب و در حق تـو رد

هـندیان را اصطلاح هـند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح


مـا بـری از پاک و نـاپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی هـــمه

مـــن نـکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جـودی کنم

من نـگردم پــاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و در فشان

ما بـرون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگـر خاشع بود
گر چه لفظ و گفت ناخاضع بود

چـند از این الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز و ساز

آتشی از عشق در جان بــرفروز
سر به سر فکر و عبارت را بـسوز

مـوسیا آداب دانان دیگرنـد
سوخته جان و روانان دیگـرند

عاشقان را هر نفس سوزیدنی اسـت
بر ده ویران خراج و عشـر نیست

گـر خطا گـوید ورا خاطی مگـو
گر شود پر خون شهید آن را مشو

خـون شهیدان را ز آب اولیتر اسـت
این خطا از صد صواب اولیتر است

تـو ز سرمستان قلاووزی1 مجـو
جامه چاکان را چه فرمایی رفـو

ملت عشق از همه دینها جـداسـت
عاشقان را مذهب و ملت خداست

بعد از آن در سر موسی حق نـهفـت
رازهایی کان نمیآید به گــفت

بر دل موسی سخنها ریختند
دیدن و گفتـن به هم آمیختند

چند بیخود گشت و چند آمد به خــــود
چند پرید از ازل سوی ابد

بعد از این گر شرح گویم ابلــهی است
زانکه شرح آن ورای آگـهی است

بهار
05-24-2010, 10:10 PM
همون ور :چشمک:

ببخشید بازم متوجه نشدم واضح تر بگین:متعجب:

Golchehr
08-12-2011, 08:49 PM
دستت مغسی...اونورم بذاری بد نیست:دی

از اون ور چه خبر؟

CRaZY G!rL
08-13-2011, 01:02 AM
خخخخخخخخخخخ اسپم